محمد حسن خان اعتماد السلطنه

107

صدر التواريخ يا تاريخ صدور قاجار ( فارسى )

جهت اين‌كه احدى را به آن ملك راه نمىدهند و مىكشند مگر درويش را كه دلى مىنامند يعنى ديوانه . صدر مىفرمايد درويش از كجا بياوريم براى اين كار . سيدى بود در نوكرهاى صدر مرحوم ، آقا مير صادق مشهور به چهار باغى كه الآن خانهء او در چارباغ اصفهان مشهور و منزلگاه بزرگان و ارباب مناصب بود . خود آن سيد براى اين حقير نقل كردند كه من عرض كردم غم به دل راه ندهيد من در راه خدمت شما درويش مىشوم و پى اين خدمت رفته انشاء اللّه به انجام مىرسانم و همان ساعت گيسو انداختم و رشته بستم و كلاه درويشى بر سر گذارده رفتم به بخارا ، چندين سال پى آن سنگ بلند شده و برات سى چهل هزار تومان از براى تجار بخارا بردم و سعيها كرده تا آن جواهر را به دست آورده ، خريدم به قيمت گزاف و آوردم به دار الخلافه ، همان جواهر را خدمت صدر دادم بردند زير مسند شاه گذاردند ، شاه فرموده بودند نظام الدوله چيست ، عرض كرده بود همان الماس است كه چند سال قبل فرموديد از سر اسب نادر شاه افتاده بود در صحراى خراسان و كيفيت آن سيد مرحوم و درويش شدن را عرض كرده بود . آقا مير صادق مرحوم براى من نقل كرد كه از چخماق آن شبان هنوز آثارى بود كه از گوشه‌هاى آن سنگ بريده بود ، و العهدة على الراوى و از اين قبيل حكايات بسيار و بيشمار ، و اينها همه هيچ نبوده است مگر نظر قدرت خداوندى و نيت صافى آن مرحوم . از معتبرين ، خود اين حقير استماع نموده‌ام و گويا خيلى اين حكايت مشهور بوده است كه روزى جناب قطب الاقطاب زاهد و درويش واقعى مرحوم حاجى عبد الوهاب نائينى به خانهء پدر صدر تشريف آورده بودند ، صدر مرحوم در سن طفوليت بوده وارد مجلس مىشود ، مرحوم پدرش مىگويد حسين فلان جا بنشين حاجى مىفرمايند آقا محمد حسين بالا بيا ، حاجى محمد حسينخان ضابط بلوكات و حاكم شهر اصفهان بالاتر بنشين ، بيگلربيگى بالاتر ، امين الدوله پادشاه بالاتر ، نظام الدوله بالاتر ، صدر اعظم ايران و السلام ، فرزند بيا نزد من بنشين ، و اين فقرات اول است كه عرض مىشود و خداوند دانا است كه ترحم و مهربانى اين مرد با فقرا و علما و آشنا و بيگانه حتى دشمنان او به چه اندازه بود كه خواسته بودند او را